دوستان سلام
من به اين خانه نقل مكان كردم
چای تلخ
حکم مکنيد تا بر شما حکم نشود زيرا بدان طريقی که حکم کنيد بر شما نيز حکم خواهد شد و بدان پيمانه ای که پيماييد برای شما نيز خواهند پيمود.
انجيل متی - باب ۷ - آيه ی ۱ و ۲
کتاب
غزل غزل های سليمان
پيش از توزيع توقيف شد ...
همين .
سلام دوستان
کتاب غزل غزل های سليمان
شعری بلند و عاشقانه
چاپ شد .
شرمنده ام از اين که برای خيلی از دوستانم نمی توانم به عنوان هديه بفرستم ، هميشه رو سياه عالم بوده ام ...
دوستانی که مايل به دريافت کتاب هستند ( با پوزش بسيار )
مبلغ ۱۷۰۰۰ ريال به شماره حساب ذيل واريز کنند و نشانی دقيق پستی خود را برايم ايميل کنند تا سريعا ارسال شود .
ضمنا سی دی ( عشق ممنوع ) ، شعرهای عاشقانه با صدای من نيز آماده ی پخش شده که در صورت تمايل دوستان می توانند بابت آن سی دی نيز مبلغ ۲۵۰۰۰ ريال واريز بفرمايند .
باز هم شرمنده ام ، اين روزها امکان هديه فرستادن را ندارم
حتما مرا خواهيد بخشيد .
--------------------------------
بانک صادرات
سپهر کارت ـ شماره حساب
۰۳۰۱۰۱۲۵۳۷۰۰۶
دوستان سلام .
هنوز زنده و رو به راه نيستم
وقتی احساس زنده بودن كردم حتما بر می گردم
حالا فقط ترجيح می دهم در خلوت خودم باشم و فكر كنم
شما را در خلوت خودم دارم
اما
ترجيح می دهم خلوت خودم را فعلا برای خودم نگاه دارم
توكل به خاك می كنم ...
انگار آخرين جمله از فيلم پاپيون بود که می گفت :
حرامزاده ها
من هنوز زنده ام
به زودی دوباره می آيم .
علی اخگر
رفت ؟
علی اخگر
رفت ؟
غزل غزل های سليمان
م . روان شيد
توسط انتشارات ويستار
منتشر می شود .
سال نو بر همه ی عزيزانم ، بر همه ی آدم های زنده مبارک و ميمون باشد .
آمين.
سحر به بانگ حسرت و جنون
ز خواب چشم باز می کنم .
کنار تخت چاشت حاضر است
- بيات وهن و مغز خر -
به عادت هميشه دست سوی آن دراز می کنم .
تمام روز را پکر
به کار هضم چاشتی چنين غروب می کنم ،
شب از شگفت اين که فکر
باز
روشن است
به کور چشمی حسود لمس چوب می کنم .
احمد شاملو
هيچيم چيزی کم
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد اين آتش
پرده ها و فرش ها را َ تارشان با پود .
من به هر سو می دوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم ، تلخ
و خروش گريه ام ، ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فرياد ، ای فرياد ، ای فرياد .
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد اين آتش
نقشهايی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و ديوار
در شب رسوای بی ساحل .
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هايی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدان ها
روزهای سخت بيماری .
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذيانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه اين مشبک شب .
من به هر سو می دوم ، گريان از اين بيداد
می کنم فرياد ، ای فرياد ، ای فرياد .
وای بر من ، همچنان می سوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
و آنچه دارد منظر و ايوان .
من به دستان پر از تاول
اين طرف را می کنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش ،
زآن دگر سو شعله برخيزد ، به گردش دود .
تا سحرگاهان که می داند ، که بود من شود نابود .
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای ، آيا هيچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسايگانم از پی امداد ؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد .
می کنم فرياد ، ای فرياد ، ای فرياد ...
مهدی اخوان ثالث - ۱۳۳۳
تا بعدی ديگر...
سلام دوستان .
وبلاگ کتابخانه ، جهت معرفی و فروش کتاب راه اندازی شد . لطفا ضمن بازديد ، نظرات خود را برای بهتر شدن کار اعلام بفرماييد .
www.ketabkhaneh-1383.persinblog.com
هنوز نا اميد از بهشت نبودم که فرشته پيام آورد :
تو مغضوب نيستی
تک افتاده بشری
که خداوندگارت
هرگز به ناگاه
تنهايت نخواهد گذاشت .
و اين « هرگز به ناگاه »
گويی پيامی بود از او
که :
پارسا پسری باش و بمان در نيمروز عمر
ور نه ترکت خواهم گفت
آرام و به سادگی ...
اما فرشته گفت :
تو مغضوب نيستی هنوز
رهين صبح صدای خدايی تو
آمده ام تا
هرگز به ناگاه تنها نمانده باشی ...
پس آرام شدم
و به خواب رفتم -
ديگر جز فرشته هيچکس
هيچکس به در نکوفت
تا بيدارم کند
تا دلم نلرزد و آرام
آرام به خواب روم ...
بامداد ۲۸/۱۰/۱۳۸۲ بندر انزلی
نازنين نظام شهيدی
هم رفت ...
سکوت می کنم .
کوه اگر نخواهد که کوه باشد ، اگر نخواهد که کوه بماند ، اگر از کوه بودن خسته باشد ، اگر دلش بخواهد ريگ باشد در پنجه های زمخت کودک ، اگر بخواهد خاک باشد ...
کوه اگر نخواهد کوه باشد ، کوه اگر دلش بخواهد برود روستا ، دلش بخواهد برود کنار درخت ، بنشيند ، خلوت کند ، آواز بخواند ...
کوه اگر دلش بخواهد با تفنگ بادی گنجشک بزند ، کوه اگر دلش بخواهد گل بازی کند ، کوه اگر دلش بخواهد سر بگذارد و آرام و بی صدا بميرد ...
کوه ديگر نمی خواهد کوه باشد
می خواهد خودش را از سقف آسمان آويزان کند
کوه خسته شده است
دلش مثل دره ی غروب گرفته کوه -
ديگر نمی خواهد کوه باشد ...
کوه دلش می خواهد گل بازی کند
دلش می خواهد خودش را از سقف آسمان آويزان کند ...
برای تو
خطاب به محمود نائل
از مجموعه ی
باران تمام اين سال ها
تو ديگر تنها نيستی
من هم کم کم دارم فراموش می شوم .
با اين حساب اگر لا به لای سلامی سرد
گذشتيم از کنار هم
و نگاه نکرديم
گمان مبر که فراموش کرده ايم
خيال کن که نام و نشان آشناهامان را
کودکانی بازيگوش
سياه کرده اند - به رسم کودکی
و يا خط خطی شده است جسم و جان کوچکمان از سنگ .
خيال کن که باران تمام اين سال ها
فقط حافظه ی ما را گل آلود کرده است
خيال کن که کوريم
يا کورمان کرده اند ...
اگر گذشتيم و
نگاهی
نيم نگاهی
از ما به هم نرسيد .
( ارديبهشت ۱۳۷۴ )
به زودی منتشر می شود
غزل غزل های سليمان
اوراد عاشقانه ی تورات
به روايت
م . روان شيد
حال همه ما خوب است
اما
تو باور مکن












